درس اخلاق حضرت استاد حق جو مدیر محترم حوزه علمیه دهدشت

درس اخلاق حضرت استاد حق جو مدیر محترم حوزه علمیه دهدشت
دی 18, 1398
277 بازدید

جلسه دوم علتی که مردم نسبت به دین بی رغبت شدند چیست؟ چرا جوانان از مساجد زده شدند؟ بی رغبتی در دین فقط مخصوص جوانان نیست و همان آدم هایی که در مسجد هستند بی رغبت هستند. طلبه ها هم در بخشی بی رغبت هستند. اگر طلبه تجسمی از فکر و اندیشه شد، آن وقت […]

جلسه دوم

علتی که مردم نسبت به دین بی رغبت شدند چیست؟

چرا جوانان از مساجد زده شدند؟

بی رغبتی در دین فقط مخصوص جوانان نیست و همان آدم هایی که در مسجد هستند بی رغبت هستند. طلبه ها هم در بخشی بی رغبت هستند.

اگر طلبه تجسمی از فکر و اندیشه شد، آن وقت این طلبه هیچ وقت از مسیر واقعی منحرف نمی شود. این طلبه هیچ وقت احساس خستگی نمی کند و همیشه با نشاط است؛ چون همیشه در حال تولید فکر است. طلبه باید تجسمی از احکام الهی شود.

جای آزمایش الهی در حوزه است حوزه علمیه جایگاه اصلی مبارزه با شیطان است و بیشترین سرمایه گذاری شیطان در حوزه است و شیطان کاری به تالار و بازار و… ندارد ؛ چون خود آنها نمایندگی شیطان هستند. و شیطان بهترین استدلال ها را به طلبه وحی می کند. منظور از وحی وسوسه است تا یک طلبه را گمراه کند. چون اگر یک طلبه گمراه شود اثرش بیشتر از گمراهی یک مرد عادی است.

عوامل بیرونی دین گریزی

  1. بد فهمیدن دین، بد معنا کردن دین.

بد معنا کردن دین یعنی جدایی دین از زندگی  یعنی دین از متن زندگی ما خارج است.

اولاً : اسلام دین عربی نیست که ما به عنوان یک ایرانی بخواهیم در مقابلش حساسیت نشان دهیم و بگوییم ما چه کار به آئین عرب ها داریم، ما خودمان یک کشور مستقل هستیم و آئین مستقل خودمان را داریم و زیر بار عرب ها نمی رویم؟

ثانیاً : اسلام یک نسخه کاملی از دین الهی و انسانی است که از طریق عربها به دست ما رسیده. یعنی عرب ها در حکم یک وسیله بودند که دین الهی را به ما ایرانیان رساندند و عرب ها یک بخشی از دین را برای ما بیان کردند.

  1. زمینه پذیرش اسلام را برای ما به وجود آوردند نه اینکه اسلام را به ما تحمیل کردند. چون اسلام یک امر اعتقادی است. اعتقاد هم امری تحمیل ناپذیر است.

پس چرا وقتی مغول ها به ایران حمله کردند و ایران را کاملاً فتح کردند ایرانیان به دین آن ها در نیامدند و علاوه بر آنکه آنها فرهنگشان را به ما تزریق نکردند، ما فرهنگمان را به آن ها تزریق کردیم. و هلاکوه خان(محمد خدا بنده) که رئیسشان بود را شیعه کردیم.

  1. بسیاری از احکام الهی را عرب ها نیاوردند خود ایرانی ها در عراق و عربستان تحصیل کردند و احکام را به ایران آوردند. چون ایرانی هر بار فرهنگ بهتر را ببیند می پذیرد.
  2. آنچه که عرب ها به ایران آورده اند و برای آن شمشیر زدند، عرب سنی بودند نه شیعه. یعنی عربها برای مذهب تسنن شمشیر زدند نه برای شیعه. ما خودمان ایرانی ها رفتیم و با رضایت خودمان مذهب شیعه را کشف کردیم و به ایران آوردیم. ما از عرب ها تنها چیزی که دریافت کردیم فقط لفظ عربی است.

نه عرب ها برای ما قداست دارند و نه لفظ عربی و آن چه که برای ما قداست دارد، قرآن و روایات اهل بیت(ع) است. حتی اگر در قالب الفاظ عربی باشد. یعنی اگر قرآن به هر زبانی باشد باز هم همین قداست را برای ما دارد. و شخصیت الهی معصومین هم برای ما قداست دارد نه چهره عربی شان.

عربیت به قداست قرآن و محبوبیت معصومین هیچ ربطی ندارد. یعنی اگر امام حسین از کشوری دیگر بود هنوز هم همین قداست را برای ما می داشت.

مهم چهارچوب شخصیتی انسان در نزدیکی انسان به پروردگار است. هیچ ملتی به اندازه ما ایرانی ها برای حفظ ارزش های انسانی زحمت نکشیده و خون دل نخوردند.

لذا اولاً: اسلام یک دین بین المللی و فرا ملیتی است.

ثانیاً : اگر بخواهیم همین اسلام را و مذهب تشیع را هم به یک ملتی منتسب بکنیم آن ملت، ملت ایران است نه عرب ها. یعنی واقعاً اسلام یک دین ایرانی است نه یک دین عربی. صاحب این دین ایرانی ها هستند نه عرب ها. همین امروز هم ما داریم اسلام را در جهان حفظ می کنیم. اصلا ما به دنبال عرب ها نه رفتیم و نه می رویم. بلکه تازه عربها هستند که الآن دنباله روی ما هستند. اگر شما بروید تاریخ را بخوانید می بینید که ایرانی ها اصل اسلام و فرهنگ را حفظ کردند. اصلاً فرهنگ الهی را نه فرهنگ اسلامی.

۲۵۰۰سال پیش فلاسفه پهلوی(فهلویّون مراد است) نه محمدرضاشاه پهلوی، آن پهلویون اصلی که ۲۵۰۰ سال پیش بودند، نظریه ای که امروز حکمت متعالیه در رابطه با خدا داده دقیقاً نظریه ای است که ۲۵۰۰ سال پیش فلاسفه ایرانی در مورد خدا داشتند.

درباره ایرانی ها پیغمبر خیلی حرف دارد: اگر علم تا ثریا هم برود، آخرش مردانی از ایران می روند علم را به دست می آورند.

به هر صورت ما باید مواظب این توطئه باشیم.

وقتی یک معلمی دارد بر علیه عرب ها صحبت می کند در حالیکه خودش عرب است. سید است . معلم، استاد دانشگاه خودش سید، آن وقت بر علیه عرب ها صحبت می کند . می گوید فرهنگشان را آوردند به کشور ما تزریق کردند. خب این نشانه احمق بودن استاد دانشگاه است این ها جاهلند. این ها نمی دانند .

به هر صورت یک عده ای جاهلند، یک عده ای هم واقعا مغرِض هستند. از روی غرض دارند حرف می زنند. می خواهند اسلام را به عنوان آئین عرب ها معرفی کنند تا با استفاده از آن احساسات پاک ایرانی ، جوان های ما را از اسلام جدا کنند.

به همین خاطر هم می آیند اسم ها را یکی یکی دارند تغییر می دهند. می گویند اسم محمد و علی و امثال آن تکراری شدند، اسم ایرانی اصیل بگذارید.

پس چطور  اونکه مال ۱۴۰۰ سال پیش هست قدیمی است اما اونکه مال ۲۵۰۰ سال پیش مثل «آناهیتا» هست قدیمی نیست؟

اسم ها را دارند تغییر می دهند. شعار ها را دارند تغییر می دهند. بعد می آیند چهره های محلی و ملی را عمداً برجسته می کنند. آریو برزن را خیلی رویش سرمایه گذاری می کنند. آریو برزن را اگر ما دوست داریم به عنوان یک مجاهد دوستش داریم، چون ایستاد مبارزه کرد. نه چون شهوت ران بود.

می خواهند آریو برزن را مطرح کنند تا حسین(ع) برود پنهان شود. این یک توطئه است.

لازم است ما اسلام را خوب بشناسیم و اگر هم بخواهیم اسلام را خوب بشناسیم اول انسان را باید خوب بشناسیم. اگر انسان را خوب شناختیم آن وقت اسلام را هم خوب می شناسیم.

اصولاً فلسفه وجودِ دین، اثبات شخصیت حقیقی انسان است. فلسفه وجود دین شکوفایی گنجینه ها و خزائن موجود در درون انسان است.

دین هم معدن سازِ در درون انسان است و هم استخراج کننده معادن درونی انسان. یعنی انسان در واقع بانک سرمایه است و دین یعنی راه کیفیت استفاده از این سرمایه.

دین یعنی ایجاد توازن شخصیت در انسان.

شخصیت و توازن شخصیتی از نگاه دین با آن شخصیت و توازن شخصیتی از سائر نگاه ها فرق دارد.

پیامبر (ص)فرمود» «إنّی بُعِثتُ لأُتَمِّمَ مکارمَ الأخلاقِ» من اگر مبعوث شدم برای این است که اخلاق شخصیت ساز را در انسان ها به نحو کامل پیاده کنم.

معیار شخصیت انسان، خداوند است نه هوا و هوس. معیار شخصیت شما، مقدار نزدیکی شما با پروردگار است. پروروگار شما یعنی چه؟ یعنی تربیت کننده شما؛ الله است که جامع جمیع کمالات وجودی است. و این شما را آفریده است

جمیع کمالات وجودی یا کمالات الهی همه اش در درون انسان  وجود دارند. ما باید تحت تربیت چنین استادی قرار بگیریم تا ما را به آن طرف هدایت کند.

در آغاز ورود به برزخ از ما سوال می کنند ؛ به همین خاطر هم در تلقینات به ما تلقین می کنند که الآن که رفتی داخل از تو سوال می کنند«اذا أباک الملکان مقرّبان» دو تا فرشته می آیند از تو سوال می کنند: مَن ربُّک.

امام در کتابی(احتمالا شرح دعای سحر) می فرماید خداوند را گفتند هزار اسم دارد. این حداقلش است که خدا هزار و یک اسم دارد.

چرا از میان هزار و یک اسم پروردگار ، کلمه ربّ انتخاب شد؟

می فرماید یک نکته خاصی دارد: یعنی چه کسی تو را تربیت کرده؟ طبق کدام الگو تو زندگی کردی؟

متن زدگی ات را نشانت می دهند. متن زندگی ات بر اساس کدام الگو تنظیم شده؟

بله، متن زندگی ما بر اساس هنرپیشه های صدا و سیما است؟

متن زندگی ما بر اساس ورزشکاران و بازیکنان خارجی و ایرانی است؟

مَن رَبُّک؟ رونالدو و… .

جواب این سوال را آلان که زنده هستیم باید به دست بیاوریم و بدهیم نه در قبر. در برزخ جای پرونده سازی نیست. برزخ پرونده گشایی است نه پرونده سازی.

در دنیا پرونده سازی هست. در صورتی ما می توانیم جواب این سوال های مهم را بدهیم که دین یعنی زندگی را و صاحب اصلی زندگی را یعنی خدا را ، خوب بشناسیم. ما در زندگی مان به اندازه یک «آتاری» جا برای دین نگذاشتیم. به همین خاطر ما از دین گریزانیم؛ چون دین را غیر از زندگی مان داریم می بینیم. در حالیکه هدف اصلی دین این است که ما از لحظه لحظه زندگی لذت ببریم.آن هم تنها لذت ثابت و پایدار، نه لذت کاذب و موقت.

چرا مراج تقلید شبانه روز در حال عبادت اند؟

همین آمیر احمدی که پیش ما بود یک قرآن در خانه اش بود ، یک قرآن در جیبش بود، یک قرآن در اتاقش بود. شاید هر سه روزی یک دفعه این قرآن را تا آخر می خواند. چه در این قرآن دیده بود که اینطوری به آن چسبیده بود و رهایش نمی کرد.

بحث این سکولار که مطرح شد، جدایی دین از سیاست. شاخه های متفاوتی دارد. همه اش را دقت کنید؛ جدایی دین از انسانیت. الآن آنکه مشهور است می گویند جدایی دین از سیاست، اما جدایی دین از دنیا را داریم، جدایی دین از زندگی را داریم، جدایی دین از انسانیت را داریم، جدایی دین از عقلانیت را داریم. این ها همه اش را داریم  ودر رأس یا جدایی دین از علم را ، جدایی دین از تمدن را  همه اینها را دارند مطرح می کنند که یعنی دین با تمدن مثلاً مخالف است، با علم مخالف است.

علت اصلی آن این است که دین از زندگی جدا شده؛ اگر دین عین زندگی انسان باشد، علم در زندگی ماست، تمدن در زندگی ماست، انسانیت جزء ذات ماست. چطور می شود دین از سیاست جدا باشد؟ عقل و شرع یکی هستند، دین و انسانیت یکی هستند. هر کس به هر اندازه که انسان و انسانیت دارد به همان اندازه مسلمان و دین دار است، ولو در شناسنامه اش نوشته باشند یهودی و مسیحی.

آن مسیحی که انسان و انسانیت دارد، بهتر از بنده است که در شناسنامه ام نوشتند شیعه یا سید، ولی انسانیت ندارم.

هر آنچه را که انسانیت انسان اقتضاء می کند، اسلام آن را گفته است .

یک قاعده در روانشناسی داریم: افراد زیر مجموعه و تحت نظارت خودتان را آن طوری که هستند بپذیرید، ولی آن طوریکه باید بشوند برایشان برنامه ریزی کنید.

یکی از مسائلی که باعث بی تربتی در خانواده های ماست همین نکته است که پدر و مادر، بچه را آن طور که هست پذیرفتند، اما آن طوری که باید شود برایش برنامه ریزی نمی کنند،آن طوری که هست برایش برنامه ریزی می کنند. این نو نگاه تربیتی، عین بی تربیتی است.

اگر این طلبه را این طوری نگاهش کنیم که می خواهد آینده در مرز اسرائیل بایستد شجاعانه جلو استکبار جهانی بایستد، این طلبه می خواهد رهبری شود که بتواند جهان اسلام را اداره کند.

اگر این طلبه را آن طوری نگاهش کردیم، به یک شکل دیگر برایش برنامه ریزی می کنیم.

 

با توجه به این که روانشناسی حقیقی همان روان آفرین است که چه کسی است؟  خداوند سبحان است. و دین هم چیزی جز دستورات خدا نیست. لذا این قاعده روانشناسی به نحو احسن در دستورات و احکام دینی رعایت شده است.

یعنی آن طوری که باید بشویم و برای آن جایی که باید برویم دین برنامه ریزی کرده نه برای دنیا.

این برنامه ها متناسب با آینده پایدار و ابدی ماست نه فقط برای یک شخص. دین آمده با توجه به مجموعه نظام آفرینش و منافع دائمی و ابدی افراد،حکم صادر کرد. یعنی در هر حکمی از دستورات الهی، مصلحت ابدی فرد و جامعه و سایر موجوداتی که در نظام آفرینش اند، در نظر گرفته شدند.

نگاه ما به برنامه های دین غلط است؛ چون ما خودمان را در همین زمان در نظر گرفتیم.در حالیکه دین، آینده ماست و با توجه به آینده که تو قرار است چه بشوی برایت برنامه ریزی می کند.

گفتند شب می خواهی بروی جایی «بسم الله» بگو، خب چه معنی دارد؟ فرض کنید در یک سالنی زنها خودشان تنها هستند، یکی دراز کشیده یکی روسری سرش نیست،یکدفعه یک مرد نامحرمی وارد سالن شود جیغ ،داد و فریاد بلند می شود …هر کسی یه حرفی میزند شاید بعضی هم آن مرد را بزنند …اما اگر آن شخص دم درب سالن یک یاالله بگوید سریع خواهران آماده می شوند و می گویند : بفرمایید .

جن ها هم همین طور هستند ..اگر کسی بدون بسم الله گفتن بر آنها وارد شود مثل این است که بدون یالله گفتن وارد جلسه زنان شود . ناگهانی وارد جلسه آنها می شود آنها می ترسند لذا بعضی از آنها ۀن شخص را کتک می زنند و شخص بخاطر این کتک بیمار می شود . اما اگر بسم الله می گفت چنین اتفاقی نمی افتاد …….

برچسب ها