علت اینکه مردم نسبت به دین بی رغبت شدند چیست؟

علت اینکه مردم نسبت به دین بی رغبت شدند چیست؟
دی 18, 1398
251 بازدید

بررسی عواملی که باعث می شود ما در رعایت احکام الهی ضعیف شویم و بی رغبت و بعد فرار بکنیم و گاهی بایستیم و مقاومت کنیم دین گریزی و بعد دین ستیزی. و گفتیم که دین گریزی مخصوص لات و اوباش خیابانی نمی باشد بلکه شامل طلبه ها هم می شود . هر کسی به […]

بررسی عواملی که باعث می شود ما در رعایت احکام الهی ضعیف شویم و بی رغبت و بعد فرار بکنیم و گاهی بایستیم و مقاومت کنیم دین گریزی و بعد دین ستیزی. و گفتیم که دین گریزی مخصوص لات و اوباش خیابانی نمی باشد بلکه شامل طلبه ها هم می شود . هر کسی به سهم خودش در یک گوشه ای دین گریزی دارد و خصوصاً طلبه ها هر وقت به مراتب بالا می رسند باید بیشتر بچسبند به دین و احکام و رعایت مسائل شرعی و اسلامی و خدایی. دین گریزی که شاخ و دم ندارد. ما می خواهیم بررسی کنیم که عوامل عمومی برای دین گریزی چیست؟

ایشان(استاد حقجو) فرمودند: میدان مانور شیطان داخل حوزه خیلی زیاد است؛ و طلاب ما اطلاعاتشان در مورد شیطان کم است به خاطر همین وسط استدلال های شیطان قرار می گیرند و یک سری اشتباهاتی را مرتکب می شوند.

گفتیم اولین عواملی که باعث می شود یک مقداری انحراف جامعه و طلبه ها از دین زده شوند و یا با دین فاصله بگیرند، یا نیایند سراغ دین، بحث این است که ما اصلاً دین را درست نفهمیدیم. و درست معنایش نکردیم.

دین را ما جدای از زندگی می دانیم و می گوییم زندگی چیز دیگری است و دین هم چیز دیگری است. حاشیه زندگی ما شده دین و به همین خاطر زیاد اهمیتی ندارد مانند درسهای جنبی با آن برخورد می کنیم .

در این مورد در جلسه قبلی صحبت شده  تا اینجا که گفتیم احکام دین احکام الهی هستند. نه احکام مردمی و به همین خاطر  احکامی هستند که منشأشان به مردم برنمی گردد و اختراع آن مربوط به مردم نمی باشد و لذا هم تغییر نمی کنند.

به عبارت واضح تر احکام دین، احکام نشأت گرفته از رأی مردم یا با سلیقه مردم یا یک گروه خاصی نیستند تا بعداً با مرور زمان دچار تغییر شوند یا بیگانه از مصالح حقیقی افراد جامعه باشند بلکه این احکام ، احکامی هستند که کارخانه سازنده ی انسان هستند .

با توجه به کیفیت ساخت آدم و داخل دفترچه ساخت انسان ، کتاب های آسمانی صادر کردند. کارخانهای سازنده ما دستوراتش را در یک دفترچه ای که همراه انسان به نام دفترچه ساخت هست تمام این دستورات لازم را صادر کردند. اما برای شناخت این وسیله(انسان) به این دفترچه مراجعه می کنیم همان دفترچه ای که کارخانه همراهش فرستاد. قرآن و تا برسد به تورات و انجیل قبل از تحریف . این ها دفترچه های ساخت بشر هستند.  کارخانه ساخت بشر این ها را با توجه به کیفیت ساخت، و ساختار وجودی انسان تنظیم کرده است و چون خداوند ثابت و تغییر ناپذیر است احکامش هم ثابت و تغییر ناپذیرند.

البته چون مجرای این احکام و مجری آن ها مردم هستند، لذا در شیوه بیانشان با توجه به شرایط اجتماعی وزمان و مکان صدورشان و با توجه به مکان و زمان اجرایشان، یک تغییر و تحولاتی در آن ها صورت گرفته است یا صورت می گیرد.

اگر در روند روزگار احکام تغییرکردند یا آن حکم در اصل موقت بوده یعنی مربوط به همان زمان خاص بوده و یا آدمهایی که اثبات کننده بودیم در اثبات خود اشتباه کردیم و حکم را ناقص فهمیدیم. بعدا نحوه استنباط ما اصلاح شده یعنی منبع حکم تغییر نکرده، مستنبط و نحوه استنباط تغیییر کرده است.

به همین خاطر هیچ پیامبر یا امامی نیامد که پیغمبر قبلی یا امام قبلی را انکار کند و اینکه بگوید خب پیامبر قبلی خیلی سواد نداشته و اشتباه کرده یا امام زمان(عج) که الآن غیبت هستند وقتی که ان شاءالله ظهور کردند بگویند امام علی(ع) درست است که امام اول بوده ولی مال یک زمان ۱۴۰۰ سال پیش است و عصر شتر بوده و الآن عصر موتور هست پس با هم تفاوت دارند و کلمات امام علی (ع) قبول نیستند.

هر آنچه که پیامبر اکرم(ص) فرمود امام زمان هم همان را می گوید. هر چه که پیامبر قبلی گفته پیامبر بعدی هم می گوید. یعنی احکام قبلی را امضاء کرد چون احکام مربوط به شخص پیامبر یا شخص امام قبلی نبوده، مربوط به پروردگار است. یعنی «إنّ الدّینَ عندَ اللهِ الإسلام» خدا یکی است و یک دین بیشتر نداشت و ندارد و آن دین از اول تا آخر، اسلام بوده است. آن چه که پیامبر خاتم فرمود همان چیزی است که حضرت آدم بعضی از آن ها را فرمود و بعضی دیگر را می خواست بگوید ولی عمرش کفاف نداد و نتوانست بگوید.

اگر همان آدم مانند کتاب انسان ۲۵۰ ساله که مقام معظم رهبری فرمودند همه پیامبران را یک آدم فرض بکنیم از روزی خدا آدم را درست کرد تا همه انبیاء الهی، یک آدم ساخت. یعنی اگر آدم تا زمان خاتم خودش پیامبر بود همین احکام را می آورد.

مثلاً آن زمان سه نفر بود و نماز جمعه با سه نفر برگزار می شود اما الان نماز جمعه با پنج نفر هم می شود خواند. برای اینکه آدم نبود که بگوید آقا نماز جمعه با پنج نفر برگزار می شود و نه اینکه نماز جمعه نداشتیم. نماز جمعه داشتیم، نماز جمعه حد نصابش پنج نفر است . خب وقتی دو نفر بودند، دیگر زمینه نیست که بگوید آقا نماز جمعه بخوانید. ولی اگر حضرت آدم می آمد تا همین امروز، یقیناً نماز جمعه را مطرح می کردند.

این دینی که ما به اسم یهودی و مسیحی می شناسیم، ببینید ما در قاموس الهی چیزی به اسم یهودی و مسیحی نداریم، همه اش اسلام است. پیروان حضرت موسی و عیسی این مسیحی های الآن نیستند، بلکه این ها پیرو هوای نفس خودشان هستند با تشخیص خودشان است. آن پیروان حقیقی حضرت عیسی و حضرت موسی کسانی هستند که عمل کردند به حرف حضرت عیسی و حضرت موسی. حضرت عیسی فرمود: بعد از من یک پیامبر دیگری می آید به نام محمد؛ شما از او پیروی کنید.

خب چه کسی پیروی کرد؟ ما پیروی کردیم ولی کسانی که حضرت عیسی به آن ها گفت از پیامبر اکرم تبعیت کنید پیروی نکردند. و یا مثلاً گروه های اسماعیلیه قرارشان بر این بود که دوازده امام را قبول کنند و فقط تا امام ششم و هفتم را پیروی نکردند. پس این ها شیعه حقیقی نیستند. ما شیعه حقیقی هستیم که بعد از امام صادق(ع) نرفتیم سراغ اسماعیل؛ امدیم سراغ امام موسی کاظم(ع) که امام فرموده بودند. بعد از امام رضا(ع) نگفتیم که دیگر تمام شدند، بلکه آمدیم سراغ امام جواد(ع) گوش گرفتیم. لذا کسانی که پیرو حضرت عیسی بودند حرفش را قبول کردند و به پیغمبر اکرم ایمان آوردند. و واقعاً مسیحی حقیقی ما بودیم ولی آنان که ایستادند و گفتند دیگر پیامبری وجود ندارد پیروان حضرت عیسی(ع) نبودند بلکه پیروان منافع خودشان بودند. و این غیر قابل قبول است.

به هر تقدیر اگر دین با آن سیمای حقیقی، برای مرد عرضه شود الان هم مردم مثل صدر اسلام، «رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا» همین الان در خارج از ایران همین طور است، واقعا مردم دارند به طرف ایمان می آیند. منتها در همین محدوده ی خود ما نتوانستیم دین را با آن بیان خوب به مردم بگوییم. اینکه امام فرمدند اگر مردم کلام زیبای ما را و حقیقت را می فهمیدند حتما از ما پیروی می کنند به خاطر همین است. خب مردم واقعاً دنبال یک دینی هستند که آرامش و آسایششان را برطرف کند و بهترین دین همین دینی است که اهل بیت(ع) آوردند. اگر یک جا مردم زیر بار نمی روند علتش این است که فکر می کنند این دین اشتباه است. آن آدمی که الان خلاصه فرض کنیم حرف از داریوش و کوروش می زند ولی حرف از پیامبر اکرم نمی زند چون فکر می کند که پیامبر یک عربی است و دنبال منافع خودش بود و کاری به سعادت ما نداشت. ولی اگر بفهمد که حقیقت چیز دیگری است حتما حرف پیامبر را قبول و از او پیروی می کند.

لذا باید توجه به این نکته که علامه طباطبایی فرمودند داشته باشیم که دین یک سری حقایق تکوینی با آثار تکوینی است، نه یک سری امور اعتباری.

یعنی احکام دین مانند احکام قوانین راهنمایی و رانندگی نیست که یک عده کارشناس بیایند و با توجه به تجربیات خود و بر اساس تخمین برای جلوگیر از آثار و خطرات احتمالی، یک نوع قوانینی را وضع کنند. نه ، احکام اسلامی و دین احتمالی نیستند بلکه یقینی هستند.

بنابراین دین نه خارج از زندگی ما است نه جزئی از متن زندگی ما. بلکه تمام زوایای زندگی ما را در برگرفته است. دیگر فرقی ندارد سیاسی باشد یا اخلاقی یا اقتصادی یا خانوادگی یا فردی یا اجتماعی. همه ی این ها دین ما را تشکیل می دهند. یعنی هر کسی که زندگیش اسلامی است دینش هم اسلام است کاری به شناسنامه اش نداریم که داخل آن چه نوشته شده و یا کجا دارد زندگی می کند.

پس هر کسی که مجموع زندگی اش بر اساس اسلام باشد دینش هم اسلام است و اگر مجموع زندگی اش اسلامی نباشد دینش هم اسلام نیست چه سید باشد چه نباشد. اگر دین جدای از زندگی بود باید اول مردم می آمدند زندگی را آغاز میکردند و بعد دین می آمد در حالیکه اول دین و پیامبر آمدند بعد زندگی شروع شد. اولین انسان که آفریده شد حضرت آدم بود که پیامبر خداست.

پس اول دین آمد و پیامبر آمد بعد زندگی شروع شد.

این نشان دهنده این است که دین عین زندگی بشر است نه جدا از زندگی بشر . حاشیه یا بخش از زندگی بشر نیست.

این اندازه خلاصه برای عامل اول کفایت می کند.

[عامل دوم دین گریزی]

صاحب دین و خمیر مایع اصلی دین یعنی خدا این هم از متن زندگی جدا است و پشت پرده غیب رفته است. یعنی خدا در متن زندگی حضور فیزیکی ندارد و درک خدای غایب برای مردم مشکل است.

ما باید بیاییم این واقعیت را برای مردم  بیان کنیم. ما طلبه ها باید خود را از نظر توحید بسازیم که بفهمیم همانطور که دین متن زندگی ما است خداوند هم متن زندگی ما است بلکه خداوند حضور فیزیکی دارد نه اینکه حضور خیالی در زندگی ما داشته باشد.

خداوند حتی از روح به بدن ما نزدیک تر است و هر چه ما می بینیم و هر چه وجود دارد همه اش تجلی حضور پروردگار است.

این را اگر ما بفهمیم «هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن» که هر چه می بینیم اولش و آخرش و وسطش و ظاهرش همه اش خداست. پس حال آیا خدا در متن زندگی ما هست یا نه؟

ما نفهمیدیم وگرنه خداوند در متن زندگی ما هست و الآن هم نمی توانیم درکش کینم پس باید در موردش مطالعه کنیم. بفهمیم حرفی که از زبانمان بیرون می زند مال خداست و هر چه داریم مال خداست.

مثلاً زمانی که یاران امام علی (ع) رفتند نزدش تا آن ها را نصیحت کند اما فرمود کلام ما سخت است و فهمیدنش هم سخت است. بعد فرمود أنا الأول و الآخر و الظاهر و الباطن؛ یاران گفتند علی کافر شده و خواستند بروند که امام اشاره به در کرد و در خانه بسته شد. گفت بنشیند؛ گفتم :أنا الاول یعنی من اولین کسی هستم که اسلام آوردم و أنا الآخر یعنی که من آخرین کسی هستم که پیامبر اکرم را دفن کردم. أنا الظاهر یعنی علم ظاهر نزدم هست. تا  باور کردند که علی (ع) کافر نشده. بنابراین امام مجبور شد تا آن را توجیه کند. واقعاً امام اولین و آخرین است نه امام علی که در ذهن داریم. امام علی که اسم اعظم پروردگار است. یعنی چیزی غیر از خدا نداریم. منتها وقتی درک و فهم نیست ما نمی فهمیم. پس ما آثار خدا نداریم بلکه هر چه داریم مال خداست. آیات و دعاهایی همچون دعای ابوحمزه ثمالی هست که همین مطلب بالا را بیان می کنند .

[عامل سوم دین گریزی]

سومین عامل دین گریزی، دین را غیر نقدی و نسیه کردن است.

مثلا نگاه به نامحرم را اینگونه معنی می کنیم که فردا تو را عذاب می کنند ولی اگر نگاه نگردی در آن دینا به تو پاداش می دهند ولی آن فرد به ذهن خود می گوید از کجا معلوم آن دنیا الکی نباشد و بعد خود را به گناه می زند. می گویند اگر رفتی در آن بهشت به تو پاداش می دهند همین یعنی غیر نقدی کردند دین و نسیه کردن دین.

برچسب ها